مرضيه محمدزاده
1310
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
كوفيان از ما بريدند و وفا بيگانه شد * دشمنان در خيمه بودند و يكى با ما نبود تشنه لب بودند طفلان عزيز فاطمه * چون به جز شرمندگى در مشك آن سقا نبود ناله بانگ جرس از دور مىآمد به گوش * ياورى از ياوران از بهر ما آنجا نبود پيكر پاك حسين بن على در خاك بود * جز شرنگ تير دشمن بر تن مولا نبود آل طه جملگى در بند بودند و اسير * كاروان مىرفت و ما را جز غم فردا نبود آن سر از تن جدا مىخواند آيات مبين * گرچه جز بانگ طرب در بزم آن رسوا نبود ناگه از پشت حرم فرياد زينب شد بلند * آنكه او را در گلو جز خشم بىپروا نبود با يزيد بىخرد داد سخن در داد و گفت : * اى كه شرمت از رسول آسمان پيما نبود ما همه گلهاى باغ مصطفى و حيدريم * ذات ناپاك تو را گويا خبر از ما نبود چون تويى بىدادگر در وادى بيداد نيست * اف بر آن قومى كه او را رهبر بينا نبود شاف روز جزا را كى توانى ديد باز * چون ترا چشم بصيرت در دل اعمى نبود باش تا فرداى محشر رو سيه بينم ترا * رو سيهتر چون تويى كس در جهان پيدا نبود